بالاخره این بچه به دنیا اومد

بچه که چه عرض کنم یه جیرجیرک ۴ کیلویی نمی دونم این موجود کوچک این صدا های بلند را از کجایش در می آورد ، زبان انگلیسی از این نظر خوب است در این موارد می توانید از واژه Noise استفاده کنید

بچه برادر همسرم را می گویم ، بالاخره به دنیا اومد

حالا اینکه من چرا منتظر به دنیا آمدنش بودم به این دلیل است که می خواستم یه چند روزی در نبود همسرم که جهت کمک به مادر کودک در انجا مستقر می باشند به دوران مجردی برگردم و بعضی از کارهایی که بعلت پایبندی و تعهد مثال زدنی اینجانب به زن و همسر نمی توانستم انجام بدهم را با فراغ بال و بدون دغدغه انجام بدهم

البته فکر بدی نکنید من از همان دوره مجردی هم نه عرضه و نه تمایل به انجام بعضی کارها نداشته ام

همین نشستن با دوستان و گپ و گفت مردانه ( همان ۰۰۰۰ شعر گفتن) برای ما بس است

ولی نمی دانم چه مرگم شده که از همین دیشب که دوره مجردیمان احیا شده دیگر علاقه ای به مجردی ندارم

همه جای خانه بوی غربت می دهد و خانه بی همسر برایم زندانی بیش نیست

غذا خوردن تنها برایم عذاب است و نمی دانم چه ام شده به همین زودی دلم برای روزهای قبل تنگ شده

روزهایی که سر ظهر به خانه می رفتم تا غذای گرم را در کنار همسرم بخورم و سریع برگردم به شرکت

غروب هایی که به محض برگشتن از سرکار جلوی تلویزیون روی مبل لم می دادم و یکی می پرسید:چای یا نسکافه یا هات چاکلت؟

به غذایی که با عشق تزئین شده بود و به فیلم های ترسناکی که آخر شب با هم می دیدیم

چه وابستگی زیبایی

دلم تنگ شده