آرامش

یک روز آرامش

یک روز کامل

یک آرامش کامل

انتظار زیادی نیست

ولی آرزوی بزرگیه

شعری از شل سیلور استاین

آرزوهایی که حرام شدند
 
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!
 

هیچ چیز

الان نشستم توی دفترم و دارم چای داغ تازه دم می خورم و از اینکه می تونم تو یه جایی هر چی که دلم می خواد بنویسم خوشحالم

البته هر چی که نمیشه نوشت ولی خوب از هیچی بهتره

یه وقتایی نوشتن چیزایی که ذهنت رو پر کردن و دارن مغزت رو منفجر می کنن خیلی کمک می کنه

یه وقتایی کم کردن سرعت زندگی و به آهستگی رفتن خیلی خوبه

یه وقتایی آروم نفس کشیدن و به صدای نفس ها گوش کردن خیلی لذت بخشه

یه وقتایی خوبه که حتی موقتی هم شده به چک هایی که نتونستی وصولشون کنی فکر نکنی شایدم به وام هایی که چند وقت دیگه سررسیدشونه

یه وقتایی خوبه که یه جا بشینی و هیچ کاری نکنی هیچ کاری جز گوش دادن به صدای محیط و نگاه کردن به اطراف بدون قضاوت و داوری بدون خوب و بد فقط نگاه کنی و دچار احساسی نسبت به اونچه که می بینی و می شنوی نشی

یه وقتایی خوبه سازی رو که سالهاست باهاش غریبه ای رو  دست بگیری و هرچند ناشیانه ازش صدایی دربیاری فقط برای خودت

 فقط برای خودت

یه وقتایی خوبه که کتابی رو که چند سال پیش نیمه کاره رها کرده بودی بخونی

یه وقتایی خوبه که به صدای آب جاری گوش بدی و یه چیزایی بشنوی

یه وقتایی خوبه که فکر کنی هیچ چیز تو زندگی ارزش غصه خوردن نداره

هیچ چیز

هیچ چیز

واقعا هیچ چیز

تاثیر پذیری

من آدم تاثیر پذیری هستم

مثلا اگه در یه روز دو نفر به من بگن که این پیراهنی که پوشیدی بهت نمیاد دیگه اونو نمی پوشم

اگه موقع انتخاب چیزی کسی بهم بگه که خوب نیست یا به درد نمی خوره یا ... اونو نمی خرم

تا اینجاش شاید بگید این تاثیر پذیری نیست دهن بینی ه

اما وقتی تو خیابون می بینم دو نفر در حال دعوا هستن حالم بد میشه

اگه ببینم یکی یه حیوونی رو اذیت میکنه حالم بد میشه

اگه تو یه مجلس عزا برم حالم بد میشه

اگه یه فیلم ناراحت کننده ببینم حالم بد میشه و ....

خوب برعکسش هم هست

اگه یه موسیقی خوب یه فیلم خوب یا یه کتاب خوب یه شعر خوب یا ۰۰۰۰ رو ببینم یا گوش کنم یا بخونم حالم خوب میشه

و این خوب و بد شدن حالم چند ساعت و گاهی تا چند روز ادامه داره

چیزی که مسلمه اینه که همه به میزانی تاثیر پذیری دارن که حالا کمتر یا بیشتره ولی هر کس می تونه با توجه به روحیاتش چیزی رو در برنامه روزانه اش بگنجونه که حالش رو از اونی که هست بهتر کنه نه بدتر

اینا رو بخاطر دوستی نوشتم که از خوندش مطالبش در وبلاگش لذت می برم ولی امروز از خوندنشون ناراحت شدم.

من هنوز زنده ام

همین

هنوز زنده ام

حرف دیگری نیست