دلم و دماغ ندارم

همه اش خسته ام و بی حال

دلم میخواد یک هفته بخوابم فقط وسطش برای اجابت مزاج و سد جوع از خواب بیدار شم

نه بنزین و یارانه و گرونی برام مهمه نه شب یلدا و این چند ثانیه کوتاه و بلند شدن شب و روز

خوب که چی؟

بالاخره همینجور که نمیشه شب ها طولانی تر بشه یه جایی باید کوتاه بشه دیگه

حالا نیاید داستان یلدا و فلسفه و سابقه تاریخی رو برام بگید خودم می دونم

ما از اول تاریخ مهم و با فرهنگ و اصیل و دارای همه صفات خوب و متمایز بوده ایم

می دانم

فقط دلم می خواد برم یه گوشه خونه لم بدم و این فایل های صوتی برنامه های اخیر بهرام مشیری رو گوش بدم که برادر گلم برام رایت کرده

چون می دونسته عاشقشم

بشینم چند ساعتی به حرفای این مرد گوش کنم و از بین شعر های حافظ و فردوسی و بقیه چیزای بی اهمیتی که میگه دو سه کلمه حرف حساب بشنوم

کم حرف حساب میزنه ولی خوب چه میشه کرد برنامه خودشه خودشم اختیارش رو داره

میگه از این جهالت و حماقت و خرافه پرستی که اسیرش هستیم

از این بدبختی که مجبوریم در این جامعه محرم پرور و زیارت عاشورا خون زندگی کنیم 

حداقل یه نفر حرفایی رو که من تو گلوم گیر کرده و جرات ندارم که فریاد بزنم میگه

این هم غنیمته