ساعت ۶ که موبایلم زنگ بیدار باش رو زد نمی دونستم برای چی قراربود که بیدار شم ولی بعد از چند ثانیه not responding یادم اومد که قراه ماشین رو ببرم نمایندگی

وقتی زنگ زده بودم که وقت بگیرم گفته بود ساعت شش شش و نیم بیار

پرسیده بودم مگه کله پزیه که شش صبح باید بیام

گفته بود میل خودته میخوای نه ده بیار ولی اگه جا نبود گله نکن

وقتی رفتم ماشین رو از حیاط در بیارم خانم صاحب خانه اومد بیرون و گفت سحر خیز شدی (با حالتی سرشار از تمسخر) داستان رو براش گفتم و راه افتادم (با جدیت و بدون لبخند)

خیابون خلوت بود و گاز دادن چه حالی میداد

برای اولین بار در نمایندگی چهارمین نفری بودم که پذیرش شدم هر چند که نفر چهارم مدال برنز هم نمی گیره

وقتی که بر می گشتم دفتر یه نون بربری داغ گرفتم (به جای نون بسته ای که هر روز از سوپر می گرفتم )و روزم وقتی شروع شد که روز های دیگه در این لحظه در رختخواب داشتم برای بلند شدن یه خودم خواهش و التماس می کردم

یکی  یه جایی نوشته بود دیر بیدار شدن لزوما به معنی زیاد خوابیدن نیست پس شاید بشه اینجوری تعمیمش داد که زود بیدار شدن لزوما به معنی کم خوابیدن نیست

شاید تونستم من هم به زود بیدار شدن عادت کنم

ظاهرا ضرری نداره