تبليغاتX
تجارت عشق




















تجارت عشق

مطالبي در خصوص موفقيت

خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم

اصلا برای اینکه ناراحت نشم صفحه وبلاگ رو هم باز نمی کردم

ولی واقعا اصلا حسش نبود . حوصله اش رو نداشتم . من یه جورایی آدم مودی ای هستم یعنی بعضی وقتا ویرم می گیره که یه کاری رو انجام بدم و بعضی وقتا هم اصلا برعکس

قبلا خیلی ناراحت بودم و از این اخلاقم شرمنده بودم و پنهانش می کردم ولی جدیدا دیگه سخت نمی گیرم چونکه

درس اول : خودتون رو دوست داشته باشین و به خودتون احترام بذارین

البته اگه یه مقداری در احترام به خودم زیاده روی نکنم هم بد نیست چونکه بالاخره هر کسی یه سری اخلاق ناپسند داره که باید اولا خودش اونا رو قبول داشته باشه و در مرحله بعد آگاهانه سعی کنه که اونا رو اصلاح کنه

من چون اصولا این پیش فرض رو دارم که همه کارهای من درسته مگر اینکه خلافش ثابت بشه معمولا خیلی دیر متوجه میشم که احتمال خیلی ضعیفی هم وجود داره که یه گوشه ای از رفتار من اشتباه بوده باشه

اما معمولا تا این فعل و انفعال بخواد اتفاق بیفته من کلی ضرر کرده ام و بخاطر سرسختی و اظهار نظر متعصبانه در مورد خودم اولین ضرر رو به خودم زدم . البته اطرافیان هم به تناسب نسبت و میزان صمیمیت بی نصیب نمی مونن

حالا سرتون رو درد نیارم میخوام که پسر خوبی بشم و اخلاق بدم رو اصلاح کنم

این وبلاگ مثل تعهد نامه پسر بچه های شیطون شده که هر روز یه تعهدی میدن ولی فردا باز همون آش هست و همون کاسه .

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 18:24 توسط يوسف| |

در این روزها که تب و تاب اعلام نتایج انتخابات و شک زدگی و بهت مردم و تظاهرات و .... جامعه را پر کرده به نظرم باید در این خصوص حتما نظری بدهم

درخصوص انتخابات اصولا رای دادن به هر یک از نامزدها چه سبز پوش چه پرچم به دست و چه سایرین رسما به معنی قبول داشتن و به رسمیت شناختن نظام حاکم می باشد

یعنی بنده که می روم و به یکی از آقایان رای می دهم قبول دارم که یک شهروند عادی نمی تواند به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری برگزیده شود همچنین این نحوه رد صلاحیت کاندیداها را قبول دارم و به انتخابات ۴ گزینه ای که تمامی گزینه ها فیلتر شده اند راضی هستم

از شکست نباید ترسید بخاطر اینکه به ما درس می دهد و اگر منصفانه به آن بنگریم تبدیل به تجربه خوبی می شود حالا که این اشتباه را کرده ایم (البته من رای نداده ام) ابتدا باید منصفانه نگاه کنیم که چه کسی در این بین ضرر کرده ؟ شما که رای داده اید و از رای شما سوء استفاده شده یا آنانی که ابتدا کاندیدا ها را رد صلاحیت کرده اند و چهار گزینه واقعا شرم آور (واقعا اگر از دید یک شهروند بی طرف خارجی به هر یک از این چهار نامزد دقت کنیم به این نتیجه می رسیم که در ایران یک نفر آدم حسابی پیدا نمی شود که این چهار نفر که همه شان روی هم به اندازه یک آدم نسبتا مطلع کارشناس و سیاسی اطلاعات ندارند منتخبین ملت ایران هستند)را برای انتخاب پیش روی شما گذاشته اند و سپس با ترفند شما را تحریک و تهییج به شرکت در انتخابات کرده اند سپس به ریش ملت خندیده و رایشان را به بازی گرفتند و حال آنها را به جرم اینکه رایشان را می خواهند کتک می زنند  و بعضا از آن هم فراتر می روند

این چند روز هم می گذرد و این تب و تاب هم دیر یا زود با زخمی و کشته شدن عده ای دیگر پایان می پذیرد ولی آیا ما از آن درس می گیریم ؟

آیا در انتخابات بعدی داستانی جدید باز ما را به بازی نمی گیرد

آیا باز هم مثل پینو کیو فریب روباه مکار و گربه نره را می خوریم؟

البته دیگه پینوکیو هم فریب اونا رو نمی خوره شنگول و منگول هم همینطور

ما چطور؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 13:27 توسط يوسف| |

چک پوینت که می دونید چیه؟

کاربرد های متفاوتی داره ولی برای مثال در مسابقات اتومبیل رانی در هر چند کیلومتر یه نقطه ای در نظر گرفته میشه که در اون محل شرکت کننده می تونه زمان رسیدنش و اختلافش با رقبا زمان باقیمانده چک پوینت هایی که مونده و میزان تحقق برنامه اش برای رسیدن به خط پایان رو چک کنه

حالا من می خوام بگم که آدم باید برای خودش چک پوینت درنظر بگیره

یعنی چی؟

الان میگم

ببین اول به من بگو که آیا خواسته ها و اهدافت رو نوشتی یا نه؟ آیا اونا رو جایی گذاشتی که بتونی هر روز اونا رو ببینی؟

اگه نه که بقیه رو نخون که وقتت تلف نشه آخه میدونی هر چقدر که بگی من ننوشتم ولی هدف دارم ولی خوب پیشرفت کردم اگه بنویسم یه جایی بذارم که جلوی چشم باشه بقیه به من میخندن و .... هیچکدوم مثل نوشتن اونا و جلوی چشم گذاشتنش نمیشه

اگه میشد که بقیه زحمت این کار رو به خودشون نمی دادن

بگذریم

حالا که اهدافت رو نوشتی و جلوی چشمته لازمه که برای رسیدن به اهدافت یه برنامه زمان بندی بذاری مثلا اگه می خوای تا یه سال دیگه ۱۲۰ کیلومتر پیاده بری تا به هدفت برسی باید هر ماه ۱۲ کیلومتر طی کنی پس می تونی چک پوینت ها رو ماهانه انتخاب کنی مثلا اگه ماه اول ۱۴ کیلومتر رفتی از برنامه ات جلوتری ولی اگه مثلا به جای ۱۲ کیلومتر ۸ کیلومتر طی کرده ای خوب باید بیشتر تلاش کنی

حالا اهمیتش چیه؟

یه وقتی تو یه چیزی رو به عنوان آرزو می نویسی و فقط نگاهش می کنی نه برنامه ای داری و نه زمان بندی فقط نگاهش می کنی و هیچ اتفاقی نمی افته (به نظر خودت با این همه زحمتی که می کشی باید اتفاقی بیفته؟) نتیجه اش این میشه که از این کار دست میکشی نا امید میشی و از همین یک مرحله پیشرفت که نوشتن آرزوهات بود هم عقب نشینی می کنی

خوب حالا لازمه که وقتی به یکی از خواسته هات روی کاغذ نگاه می کنی یه کمی فکر کنی که چه جوری می تونی به اون برسی؟

چیزی به ذهنت نمیاد؟ اینقدر بزرگه که حتی تصورش رو هم نمی تونی بکنی؟

عالیه! این یعنی اینکه حتما به خواسته ات می رسی!

این نشون میده که لیاقت رسیدن به خواسته هات رو داری

زیاد خودت رو خسته نکن برو سر کارت و فردا بازم یه بار دیگه به آرزوت که روی کاغذ نوشتی نگاه کن

دوباره فکر کن . حالا میتونی خودت رو در وضعیتی که به آرزوت رسیدی تصور کنی ؟

اگه جواب مثبته که خیلی عالیه . اگه جواب منفی بازم خیلی عالیه

فقط به خودت و آرزوت یه کمی زمان بده که به هم عادت کنن.

چه اتفاقی داره میفته؟

تو کم کم داری آمادگی پذیرش خودت رو به عنوان کسی که میتونه به چنین آرزوی بزرگی دست پیدا کنه بدست میاری .

خوب همین جور به فکر کردن ادامه بده ولی عجله نکن . زمان یکی از لازمه هاست

اجازه بده که خوب با آرزوت یکی بشی راه حل خودش به سراغت میاد!

حالا فرض می کنیم راه حل اومده و داره بهت میگه که باید اینقدر تلاش کنی از یه سری از تفریحات عادت ها یا .... دست بکشی و... تا به من برسی

حتما اولش میگی همه کار می کنم از همه چیز دست میکشم تا به تو برسم با تلاش و انگیزه شروع می کنی اما آیا تا آخر با همین انرژی و تلاش ادامه میدی؟

فکر می کنم حالا اهمیت چک پوینت مشخص شد. نه؟

آرزو های بزرگ رو وقتی که براش راهکار پیدا کردید به چند استپ تقصیم کنید و براش زمان معقولی در نظر بگیرید

در زمان های تعیین شده خودتون رو چک کنید تا ببینید چطور دارید پیشرفت می کنید

این باعث میشه که از هدفتون فاصله نگیرید

به شما تبریک میگم. این انگیزه ای که در شما هست  راه چاره ای جز موفقیت برای شما نمیذاره. 

نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10:46 توسط يوسف| |

یه چند وقتی نبودم یعنی بودم ولی اینقدر درگیر بودم که انگار نبودم

یکی از مهمترین کارهایی که درگیرش بودم عروسی بود

مبارک باشه!

خوب بالاخره به خوبی و خوشی برگزار شد . خدا رو شکر

ولی دلم میخواد یه چند تا توصیه کنم به همه اونایی که هنوز عروسی نکردن چون خودم اینا رو تجربه کردم :

۱- اصلا نگران پول عروسی نباشید : از قدیم گفتن که پول عروسی جور میشه

منم از اون آدمایی هستم که حرف الکی رو قبول نمی کنم ولی در مورد عروسی چون همه اطرافیان میدونن که نیاز به کمک مالی دارین خودشون هواتون رو دارن و همیشه در دقیقه۹۰ یه پولی از یه جایی که فکرشو هم نمی کردی میرسه پس زیاد نگران اینکه پولتون کمه نباشید

۲- درجه حساسیت تون رو پایین بیارید : قبل از عروسی سعی کنید تا همه چیز رو از عکاس و فیلمبردار و غذا و... گرفته تا تا سالن و بقیه چیزا با دقت و وسواس انتخاب کنید ولی در روز عروسی دیگه نگران این چیزا نباشید که همه چیز در حد عالی باشه چون در دنیای واقعی همه چیز عالی از آب در نمیاد

در روز عروسی به این فکر کنید که نهایت سعی و تلاشتون رو کردید و حالا دیگه باید از این چند ساعت لذت ببرید

۳- خیلی به توصیه های دیگران توجه نکنید :خوب با این جمله در واقع حرفای خودم رو زیر سوال بردم ولی منظورم اینه که عقل خودتون رو بخاطر حرف اینو اون تعطیل نکنید چون اگر توصیه این و اون خوب از آب در نیاد راه برگشتی ندارید و و پشیمونی سودی نداره

۴- به غذای عروسی خیلی اهمیت ندهید

شما تو عروسی اگه خودتونو بکشین و گرون ترین منو و بهترین آشپز رو هم انتخاب کنید باز هم نمی تونید نظر همه مهمان ها رو جلب کنید چون ۲۰۰ -۳۰۰ نفر آدم با سلیقه های مختلف به مهمانی دعوت میشن پس بیخود برای خودتون خرج اضافی درست نکنید

۵- بعد از عروسی از کسی نظر نخواهید

شما سعی خودتون رو کردین و آنچه در توان داشتید انجام داده اید همین بهترین و مهمترین چیز است پس بیخود از دیگران نظر نخواهید و با آنها بحث نکنید

۶- تا جای ممکن برای عروسی از صنف خیاط دوری کنید

لباس به خیاط دادن مثل خریدن هندوانه است پس یکی دو روز مونده به عروسی خودتون رو با هندوانه سفید و بی مزه مواجه نکنید وقتی لباس آماده هست مگه سرتون درد میکنه که برید پیش خیاط

۷-به تعریف های عکاس توجه نکنید

اصولا عکاس ها به هر عروس و دامادی این عبارت رو میگن "عجب خوش عکسید!عکساتون خیلی عالی شده!این بهترین عکسایی هست که در عمرم گرفتم و ..."

ولی همه این داستان ها برای اینه که عکس بیشتری چاپ کنند و پول بیشتری بگیرند

اصولا کار خودتون رو بکنید وهمون تعداد عکسی رو که تصمیم دارید و خوشتون اومده چاپ کنید

 

حرف زیاده اما توصیه هیچوقت مفید نبوده چون این آدم شیر خام خورده تا خودش تجربه نکنه قانع نمیشه

با آرزوی خوشبختی برای شما.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:16 توسط يوسف| |

شما ها صبح چه جوری از خواب پا میشید؟

ساعت بدنتون خودبخود شما رو سر ساعت معینی بیدار میکنه؟

هر وقت که شد بیدار میشید؟

اصلا صبح بیدار میشید یا اون موقعی که بیدار میشید رو بهش صبح نمی گن؟

موبایلتون رو سر ساعت مشخصی تنظیم می کنید که بیدارتون کنه؟

به کسی که از شما زودتر بیدار میشه می گید بیدارتون کنه؟

خروس همسایه آواز می خونه بیدار میشید؟

.....

خیلی راه های زیادی برای بیدار شدن هست ولی اینکه کدوم راه رو انتخاب می کنید نشون دهنده اینه که چقدر برای روزهای زندگیتون برنامه ریزی دارید

ببینید اگه عادت دارید که سر یک ساعت خاص بیدار شید این نشون میده که یه نظم کلی در شروع برنامه های روزمره دارید

اگه هر وقت دلتون می خواد از خواب بیدار میشید این نشون میده که اصولا کار مهمی برای انجام دادن ندارید

اگه هر شب قبل از خواب ساعت یا موبایلتون رو با توجه به برنامه کاری فردا تنظیم می کنید این نشون میده که برای هر روز زندگیتون برنامه دارید

.....

خیلی توضیح نمی دم اما خودتون بهتر می دونید که چه جوری از خواب پا میشید و چقدر برای روزای زندگیتون برنامه ریزی دارید

اما خودتون خجالت نمی کشید اگه جزو اون دسته افرادی باشید که هیچ کار مهمی برای انجام دادن ندارند؟

خودتون خجالت نمی کشید که همیشه صبح ها عصبانی و بداخلاق هستید و هیچکش نمی تونه با شما صحبت کنه؟

به نظر شما یه آدم خوشرو و خوش اخلاق با ظاهر آراسته در طول روز موفق تره یا یه آدم بداخلاق ژولیده؟

آدم ژولیده ؟!

پس کار خوبی می کنی همین طور ژولی پولی و چرک و کثافت باش تا ببینم آخرش چی میشی

دیگه با تو کار ندارم

بقیه دوستان:

اگه میگی من دوست دارم با برنامه باشم ولی واقعا کار مهمی برای انجام دادن ندارم باید بگم که سعی کن ادای آدم هایی رو دربیاری که اتفاقا خیلی کارای مهم برای انجام دادن دارند

سعی کن صبح ها کمی زودتر از معمول و به گونه ای که انگار مهم ترین کار دنیا برای انجام شدن به تو نیاز داره از خواب پاشی

اونوقت با دقت به ظاهر خودت برس و برو سر کار و زندگیت

خودت معجزه رو میبینی

قول میدم قول قول مردونه

معجزه میکنه

یک کم نمی گذره که زنگ های موفقیت صداشون در میاد و دیگه بدون اینکه وانمود  کنی کارای خیلی مهمی برای انجام دادن داری

زنگ ها برای تو به صدا در می آیند آدم موفق!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 20:22 توسط يوسف| |

نه می خوام تبریک بگم نه می خوام براتون آرزو های تکراری و نخ نما بکنم

سال جدید معنا نداره فقط یه قرارداده که از یه لحظه به بعد شماره سال عوض میشه

اگه دنبال بهانه ای برای تغییر می گردید شاید چیز بدی نباشه

جدا هیچ سالی نمی تونه سال خوبی باشه مگر این که تلاش و انگیزه شما اونو بهتر کنه

اگه از همون راه همیشگی بری به همون نتیجه همیشگی می رسی

پس اگر جایی که الان ایستاده ای اونجایی نیست که دوست داری یه نگاهی به پشت سرت بنداز و ببین از چه مسیری اومدی

بیخود خودت رو توجیه نکن که اگر فلان طور میشد یا چنان نمی شد الان نتیجه اش این نبود

منصفانه نگاه کن و ببین که این نتیجه انتخاب خودته

اون روز که به تصمیم دوستت در دل می خندیدی و به جدیت اون برای رفتن راهی که به نظرت به جایی ختم نمی شد توجه نمی کردی نمی تونستی به امروز فکر کنی

دیدی که اون به خواسته اش رسید و تو نرسیدی

دیدی هر یه روز عقب انداختن برنامه هات چقدر تو رو عقب انداخت؟

حالا اگه دوست داری یه بهانه برای تغییر رویه داشته باشی بفرما اینم یه بهانه خوب

امسال دیگه مثل پارسال نباش

می دونم که ممکنه حرفای اطرافیانت تو رو نا امید کنه ولی ببین که اونایی که به حرفای نا امید کننده گوش ندادند موفق شدند

کسانی که همیشه منتظر تائید بقیه موندند هیچوقت کاری نکردند

پس منتظر چیزی نباش همین الان هم دیره

حداقل به خودت نشون بده که اگر بخوای میتونی

من بهت اطمینان میدم که میتونی

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 9:23 توسط يوسف| |

این برنامه های شبکه های ماهواره ای علیرغم تمامی نظرات موافق و مخالف بینندگان بعضا دارای نکات قابل ملاحظه ای هست

یکی از اینا مرد درجه ۲ هست که چون همسرم خیلی به تعقیب اون علاقه داره منم از دیدن چند قسمتش بی نصیب نموندم

چند روز پیش قسمت پایانی مربوط به انتخاب یک نفر از دو مرد باقیمانده بود : جیسون و آدام

که البته جیسون رو نمی شد درجه ۲ حساب کرد چون نه زشت بود و نه بد هیکل (البته معیار های درجه بندی رو با توجه به شرایط برنامه عرض کردم )

همسرم خیلی دوست داشت که جیسون انتخاب بشه و من خیلی دوست داشتم که آدام برنده باشه

جدای از روند برنامه علتی که من دوست داشتم آدام برنده بشه این بود که آدام اولا از ابتدای مسابقه در بین ۱۴ نفر از مردای درجه ۲ دیگه بود و تونسته با خصوصیات بهتری که داشت تا اون مرحله بالا بیاد در حالیکه جیسون و دو نفر دیگه از اواخر رقابت به مسابقه اضافه شده بودند

در حقیقت جیسون زحمتی نکشیده بود چون هم خوش تیپ بود و هم خوش هیکل

ولی نکته جالب اینجاست که در اواخر داستان جایی که فقط جیسون و آدام باقی مونده بودند مشخص میشه که آدام علیرغم سن کم آدم بسیار موفق دوست داشتنی و تقریبا صاحب همه چیزه

و این سریال موفقیت با یه دوست دختر یا همسر خوب می تونست کامل بشه که در این مورد هم آدام با توجه به اون شکل ظاهری خیلی خوب موفق شده بود

آدام حتی برای رقابت با جیسون شروع به رژیم گرفتن و ورزش های سخت کرده بود

کاملا مشخص بود که چند روز رژیم و ورزش نمی تونه اونو از جیسون خوش تیپ تر و خوش هیکل تر کنه اما اون نا امید نشد و تا آخرین لحظه نهایت تلاشش رو کرد

اون با اینکه می تونست زود تر از این از موفقیت هاش و ثروتش که می تونست روی ملینا تاثیر بذاره صحبت کنه ولی این کار رو نکرد

او به ترس از شکست و از دست دادن عشقش اجازه خود نمایی نداد و تاآخرین لحظه با این تصویر که با ملینا به خونه برمیگرده تمرکز کرد و پیش رفت در حالیکه جیسون با اینکه در وضعیت بهتری قرارداشت خودش رو برای شکست و برگشت به خونه آماده کرده بود

اما از همه جالب تر این بود :

وقتی که ملینا به آدام گفت باید برگرده به خونه آدام روحیه خودش رو حفظ کرد

وقتی آدام در ماشین به خونه بر میگشت علیرغم ناراحتی گفت:

به خودم افتخار می کنم که تونستم روحیه ام رو حفظ کنم و به ملینا بگم که انتخاب منصفانه ای کرده!

مهم به نظر من اینه که حتی وقتی که از رسیدن به کسی که اینقدر براش مهم بوده باز می مونه باز روحیه یه بازنده رو نداره و هنوز چیزی برای افتخار کردن داره

اینه روحیه یه فرد همیشه برنده

باید قبول کرد که بعضی محدودیت ها وجود دارند مثلا در مورد آدام دندان های زشت و .... که نمیشه کاریش کرد ولی اخلاق خوب چیزیه که دست خود آدمه رروحیه بالا و اعتماد به نفس

نترسیدن و به مشکلات حمله کردن چیزیه که می تونه آدم رو موفق کنه

درسته که همه اینا یه برنامه تلویزیونیه و خیلی ها معتقند که تمامی دیالوگ ها و انتخاب ها از پیش تعیین شده ولی همیشه میشه درس گرفت .

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 16:11 توسط يوسف| |

یه وقتایی آرزوهام چقدر کوچیک بودن و با رسیدن به چه خواسته های ناچیزی شادی رو با تمام وجود احساس می کردم

اینکه وقتی شب می خوایم از خونه دایی رضا برگردیم خونه اجازه بدن که من همونجا بمونم و با پسر داییم بازی کنم

اینکه وقتی دایی بهرام می خواد بره مسابقه فوتبال تماشا کنه منم باهاش برم

اینکه هر وقت یه کسی سر خیابون جوجه رنگی می فروخت من بتونم بخرم

اینکه وقتی بابا یه ماشین جدید می خرید (آخه بابام یه زمانی کار خرید و فروش ماشین هم می کرد) تو حیاط خونه پشت ماشین خاموش بشینم و مثلا رانندگی کنم

اینکه به من اجازه بدن به جای بازی تو حیاط تو کوچه با بچه ها بازی کنم

اینکه اگه امسال هم معدلم بیست شد برام یه دوچرخه بخرن

اینکه کاش ما هم یه ده یا ییلاق داشتیم تا مثل خیلی از هم کلاسی هام با افتخار از ده مون تعریف کنم

ولی حالا چی؟

چرا این همه آرزوی بزرگ در من ایجاد انگیزه نمی کنه ؟

انگار تاریخ مصرف آرزو ها تموم شده

آرزو از این بزرگ تر تو زندگیم نداشتم ولی انگار نه انگار

بازم صبح به زور از خواب پا میشم و بعد از ظهر باید با خودم بجنگم که یه چرتی نزنم

پر شدم از ادعا و تظاهر

اینقدر صورتک های مختلف برای زمان ها و مکان ها و افراد مختلف دارم که اگه یه روز بخوام خودم باشم انگار یه غریبه ام

کاش برای بقیه که برای خودم

بعضی وقتا میگم عیبی نداره مگه بقیه نیستن؟

ولی میگم تو یه کاری برای انجام دادن داشتی

قرار نبودفقط بیای و بخوری و بخوابی و بمیری

قرار بود یه کاری بکنی کارستون

درسته که نمی دونستی چه کاری ولی بالاخره باید یه کاری می کردی

حالا چی شده؟

عقب گرد به کجا؟

الان که موقع حمله است؟

نه نمی ذارم این فکرا منو سست کنن پیش میرم حالا با هر سرعتی که شده نمی ذارم متوقف شم شده هر کاری لازمه می کنم الان موقعش نیست الان تازه اول راهی باید بری بری

بری

آخ اگه این خواب لعنتی می ذاشت

آخ اگه همیشه بی حال نبودم

آخ اگه یه روز روی تصمیمم می موندم

می مونم می مونم از همین الان

نه الان که خیلی خسته ام

بعد از ظهر نخوابیده ام ناهار هم نخورده ام

از فردا صبح . قول!

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 19:13 توسط يوسف| |

ريكاوري كه ميدونين چيه ؟

وقتي كسي رو براي جراحي بيهوش ميكنن پس از پايان جراحي مدتي طول ميكشه تا به هوش بياد

تو اين حال و هواي بهوش اومدن براي خودش تو يه حال و هواي ديگست براي خودش رويا ميبينه خواب ميبينه صداهاي اطراف رو كم و بيش ميشنوه و ....

منم الان تو ريكاوريم

بعد از اون حمله وحشتناك عصبي كه تا اون زمان سابقه نداشت

بعد از اون همه داد و بيداد بعد از همه اينا سست و كرخت شدم

بي تفاوت كاري به كار هيچ چيز و هيچكس نداشتم

شدم يه موجود مثل جمادات مثل سنگ و چوب بعد كم كم شدم مثل نباتات حالا هم مثل حيوانات

كم كم داره آزارم شروع ميشه : پارس كردن گاز گزفتن

حالا فعلا مونده تا آدم بشم

علي الحساب مراقب خودتون باشين!

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 13:34 توسط يوسف| |

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

دیگه تموم شد

شور و هیجان

انگیزه علاقه

نمی دونم همه چی

فقط دلم می خواد یه گوشه بشینم با این صورت بیروح و چهره خسته از این دویدن های بی وقفه حالا فقط نگاه کنم

فقط نگاه

نه حرفی نه لبخندی نه اخمی  نه کسی با من کاری داشته باشه نه من با کسی 

فقط یه گوشه بشینم

این آهنگ علیزاده هم که داره همینجور پشت سر هم پخش میشه همینجور پشت سر هم پخش بشه با همین صدا با همین حالت

دیگه نه تظاهر کنم نه الکی بخندم نه الکی بگم چشم ‌نه الکی بگم موافقم

خسته ام می خوام بخوابم ولی زنگ موبایلم بیدارم نکنه

کسی نگه پاشو صبح شده کسی نگه دیر شد این موبایل زنگ نزنه حتی گرسنه هم نشم که بیدار شم

حتی سگم هم پارس نکنه که بیدار شم

خدا کنه یکی به فردی (سگم ) غذا بده که گرسنه نمونه

خسته ام

خیلی

خیلی

خوابم میاد

از فکر کردن از فکر نکردن از بی خیالی از با خیالی از همه چی از همه کس

فقط میخوام تنها باشم تنهای تنهای تنها حتی خودم هم نباشم حتی مدیر بازرگانی شرکت هم نباشه حتی شوهر خوب و مهربون هم نباشه حتی پسر ارشد عزیز دردونه هم نباشه هیچکس هیچکس نباشه

دلم می خواد وقتی تایپ می کنم با دو تا انگشت بکوبم رو حروف بیچاره کی بورد

شب بخیر چرخ گردون

تفو بر تو ای چرخ گردون

تفو بر تو ای چرخ گردون

تفو

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 16:22 توسط يوسف| |


Design By : Night Skin